۱- تاریخ، برخلاف تصور سادهاندیشان یا غرضورزان، «قصهگویی برای خوابیدن» نیست؛ بلکه «چراغ راهنما برای بیدار ماندن» است. مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در حکمتهای نهجالبلاغه بارها گوشزد فرمودهاند که سرنوشت گذشتگان، آینهای تمامقد در برابر امروز ماست. با این حال، سالهاست که در بازخوانی یکی از تلخترین و عبرتآموزترین حوادث تاریخ اسلام ــ یعنی غصب خلافت و شهادت مظلومانه حضرت صدیقه طاهره سلاماللهعلیها ــ نوعی «نگاه فانتزی»، سطحی و کاملاً ابتر حاکم شده است.
در این نگاه عوامانه، کل ماجرای سقیفه و هجوم به بیت وحی را طوری تعریف میکنند که انگار هفت یا هشت نفر در یک اتاق دور هم نشستند، تصمیمی گرفتند، حق علی (ع) را خوردند و تمام! آیا واقعاً عقل سلیم چنین چیزی را میپذیرد؟! یک انحراف عظیم تمدنی که سرنوشت جهان اسلام را به مسلخ برد و کار را به واقعه عاشورا کشاند، مگر کاردستیِ چند نفر بود؟! این تقلیلدادن ماجرا به چند اسم، اگر از روی ناآگاهی نباشد، بدون تردید آب به آسیاب دشمن ریختن و خاموش کردن چراغ بصیرت است.
۲- بخوانید و کلاه خود را قاضی کنید! این مدل تحلیل سطحی، عیناً همان خطری است که امروز در صحنه سیاسی کشور با آن دستبهگریبانیم. برای نمونه، مدتی پیش وقتی در خلیجفارس و تنگه هرمز اتفاقی افتاد، عدهای فریاد راه انداختند که: «دیدید بهانه دست آمریکا دادید؟!» یا فلان استادنمای غربزده مدعی میشود: «آمریکا که دنبال شرارت نبود، اسرائیل واشنگتن را تحریک کرد!»
این حرفها در بهترین حالت ناشی از حماقت سیاسی است و در بدترین حالت، پاککردن رد پای جنایات استکبار! تحلیلگر بصیر و انقلابی نیک میداند خوی تجاوزگری کاخ سفید و آن ترامپ قمارباز و بدعهد، ربطی به این بهانههای دمدستی ندارد؛ او پیش از هر بهانهای عهدنامه را پاره کرده و شمشیر کشیده بود. در ماجرای سقیفه هم دقیقاً همین قاعده حاکم بود. آنان که در سقیفه جمع شدند، «علت تامه» سقوط مدینه نبودند؛ بلکه سوار بر موج یک بیماری خطرناکِ اجتماعی شدند که از قبل در شهر رخنه کرده بود.
۳- برای فهم حقیقت، باید بافت مدینه را در آن روزها دقیق شناخت. برخی خیال میکنند مدینه آن زمان مثل تهران یا لندن شهری چندمیلیونی و ناشناخته بود که مردم در خانههایشان سرگرم زندگی بودند و روحشان هم از سیاست خبر نداشت! هرگز چنین نبود. مدینه آن روز شبیه به «واتیکان جهان اسلام» بود؛ شهری جمعوجور با ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر جمعیت.
در این شهر کوچک، هیچکس غریبه و رهگذر نبود. از این جمعیت، حدود ۴ هزار نفر مردان جنگی و شمشیرزن بودند؛ اما چه کسانی؟ کسانی که ۱۰ تا ۱۸ سال پای رکاب پیامبر شمشیر زده بودند، در بیش از ۱۰۰ جنگ و عملیات حضور داشتند و به هر کس که دست میدادی، جانباز بدر و احد و خیبر و حنین بود! اکثریت مطلق شهر (نزدیک به هشتاد درصد) از آنِ قبایل «اوس» و «خزرج» یعنی انصار بود.
طایفههای کودتاچیان اولیه سقیفه، در ساختار مکه و مدینه وزن جمعیتی و سیاسی چندانی نداشتند؛ تا جایی که وقتی ابوسفیان آمد، به علی (ع) گفت چطور تن دادی که این افرادِ کمشمار حاکم شوند؟ علی (ع) بعدها با غصه فرمود اگر تنها دو سردار پایکار مانند عمویم حمزه و برادرم جعفر زنده بودند، این جماعت هرگز جرئت جسارت پیدا نمیکردند. پس چه بلایی سر آن ۴ هزار رزمنده سلحشور آمد؟! چرا ساکت نشستند؟!
۴- راز تلخ و تکاندهنده ماجرا در یک جمله خلاصه میشود: «بیماری خستگی از آرمان، عافیتطلبی و سهمخواهیِ نخبگان!»
مردم مدینه بعد از سالها جنگیدن و هزینه دادن، بریدند! نجواهای پنهان در کوچهها پیچیده بود: «تا کی باید هزینه بدهیم؟»، «پیغمبر از دنیا رفت، پس سهم ما از غنائم و آرامش چه میشود؟»
تاریخ اثبات کرده هر وقت مؤمنان و انقلابیون به بهانه آرامش خسته شوند و صحنه را ترک کنند، اشرار و فاسدان سوار بر کار میشوند. مدینه سکوت کرد چون نمیخواست پای علی (ع) هزینه بدهد! به همین دلیل وقتی صدیقه کبری (س) شبها سوار بر مرکب همراه با حسن و حسین به درِ خانه این انصار و مهاجرینِ باسابقه میرفت و یاری میخواست، همانهایی که عمری همرزم پیامبر بودند، حتی حاضر نشدند در را به روی دختر رسولخدا باز کنند! علی (ع) فرمود: «کارم به جایی رسیده که نهتنها به من سلام نمیکنند، بلکه جواب سلامم را هم در کوچه نمیدهند!» چرا؟ چون پروژه «شتر دیدی، ندیدی» راه انداخته بودند تا کسی سراغ مسئولیت و فداکاری نرود؛ و چقدر این صحنهها شبیه صحنه سکوت خواص بیبصیرت در فتنههای معاصر است!
۵- در این میان، باید گریبانِ جریانی را گرفت که امروز به اسم «شیعه برائتی» اما با بودجه و حمایت مستقیم روباه پیر انگلیس و سرویسهای جاسوسی غرب فعال است. این فرقه موسوم به «تشیع انگلیسی» بهشدت اصرار دارد که فاطمیه و عاشورا را به یک «دربی فوتبال» تقلیل دهد! یعنی یک طرف بنشیند، تخمه بشکند، درهای حسینیه را ببندد، به مقدسات اهلسنت بدترین توهینها را بکند، طرف مقابل هم متقابلاً فحاشی کند و هیچکس هم کاری به مبارزه با اسرائیل و استکبار نداشته باشد!
وقتی ملت غیور ایران در راهپیماییها ترامپ و نتانیاهو را به عنوان یزید و شمر زمان لعن میکنند، کاسهلیسهای این فرقه انگلیسی صدایشان بلند میشود که: «چرا یزید را خرج سیاست میکنید؟!» جلالخالق! گویی این جماعت رسماً دفتر حفظ و نشر آثار یزید بن معاویه راه انداختهاند تا مبادا نام جنایتکاران تاریخی به ضرر اربابان غربیشان تمام شود!
باید با شجاعت و صدای بلند اعلام کرد: برائتیترین شیعیان تاریخ، مجاهدان خط مقدم مقاومت و شهدایی چون حاج قاسم سلیمانیاند که اجازه ندادند چکمه داعش و نوکران آمریکا به حرم دختر علی برسد؛ نه لافزنهای عافیتطلبی که در لندن نشستهاند و هنرشان فحاشی بیهزینه است. پیش از انقلاب هم این تفکر تحجرآمیز وجود داشت، تا اینکه بزرگانی چون شهید صدر، علامه عسکری و در رأس آنها حضرت امام خمینی (ره) و حضرت آقا با کتابهایی چون «همرزمان حسین»، غبار خرافه را پاک کردند و نشان دادند تاریخ اهلبیت، نقشه راهِ مبارزه است نه لالاییِ بیتفاوتی.
۶- و کلام آخر؛ در همان ایامی که مدعیان جهاد در مدینه مشغول چرتکه انداختن برای تصاحب پست و مقام بودند، تنها یک زن و مرد در تمام عالم ایستادند که کل حکومت را بیارزشتر از لنگه کفش پینهزده یا عطسه بز بیمار میدانستند. علی و فاطمه تشنه قدرت نبودند؛ دلشان برای آینده این امت مظلوم میسوخت که داشت گمراه میشد.
روضه باز فاطمیه اینجاست: زهرای مرضیه حتی در بستر احتضار، در آن لحظات آخر که توان حرکت نداشت، دست به دعا برداشت و نگران گناهکاران امت و شیعیان بود؛ بانویی که مهریه خود را شفاعت این مردم قرار داد، با پهلوی شکسته رفت تا اسلام پایمال نشود. فاطمیه به ما نهیب میزند: هرگاه مؤمنان دچار بیحوصلگی، سکوت و عافیتطلبی شوند، علی(ع) در کوچه تنها میماند و درِ خانه وحی به آتش کشیده میشود. عبرت فاطمیه یعنی امروز پای خیمه ولایت بمانیم و مرعوب هیاهوی دشمن نشویم.












