یادداشت

جنبش ماگا اساساً با ورود به جنگ‌های پرهزینه و بلندمدت مخالف است و ترجیح می‌دهد در صورت لزوم، اقدامات محدود، ضربتی و کم‌هزینه انجام دهد.

 

 

ماگا جنبشی که هژمونی آمریکا را به لرزه انداخت

دکتر محمد تقی امینی 

مسئول کارگروه گفتمان و راهبرد جمعیت جانبازان انقلاب اسلامی 

 

 

تحولات سیاسی در ایالات متحده آمریکا طی یک دهه اخیر را نمی‌توان صرفاً در قالب جابه‌جایی قدرت میان دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه توضیح داد. آنچه امروز در بطن سیاست آمریکا در جریان است، نشانه شکل‌گیری یک گسست عمیق‌تر در سطح هویت سیاسی، تعریف منافع ملی و نسبت این کشور با نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم است. ظهور و تثبیت پدیده‌ای به نام «جنبش ماگا» را باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ جریانی که فراتر از یک شعار انتخاباتی، به یک گرایش فکری، سیاسی و اجتماعی ریشه‌دار تبدیل شده و معادلات داخلی و خارجی آمریکا را با چالش‌های تازه‌ای مواجه کرده است.
جنبش ماگا که مخفف شعار (Make America Great Again) «آمریکا را دوباره عظمت ببخشیم» است، نخستین‌بار در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۶ و با محوریت دونالد ترامپ به‌طور جدی وارد فضای سیاسی آمریکا شد. این شعار بر پیش‌فرضی اساسی استوار بود:
اینکه آمریکا از مسیر اصلی خود منحرف شده، منابعش هدر رفته، هزینه‌هایش افزایش یافته و در نتیجه، جایگاه برتر خود را در جهان از دست داده است. ترامپ با تکیه بر این روایت، دولت‌های پیشین به‌ویژه دولت اوباما را به ناکارآمدی، اتلاف سرمایه و تضعیف قدرت آمریکا متهم کرد و خود را ناجی کشوری معرفی نمود که به‌زعم او در مسیر افول قرار گرفته بود.
همین تصویر ساده‌سازی‌شده اما اثرگذار، توانست بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی، به‌ویژه طبقات ناراضی و آسیب‌دیده از تحولات اقتصادی را با او همراه کند.در بطن گفتمان ماگا، چند محور اساسی قابل شناسایی است. نخست، ملی‌گرایی اقتصادی که بر اولویت مطلق منافع اقتصادی آمریکا تأکید دارد. بر اساس این نگاه، هرگونه تعامل خارجی، چه در قالب تجارت، چه در قالب تعهدات سیاسی و امنیتی، تنها زمانی مشروع است که سود مستقیم و ملموسی برای سرمایه و اقتصاد داخلی آمریکا داشته باشد. این رویکرد، زمینه‌ساز سیاست‌هایی چون وضع تعرفه‌های سنگین، حمایت افراطی از صنایع داخلی و بازنگری در توافق‌های اقتصادی بین‌المللی شد.
دومین محور، مسئله مهاجرت است. جنبش ماگا مهاجرت را نه یک فرصت، بلکه یک تهدید اقتصادی، اجتماعی و امنیتی معرفی می‌کند و آن را عامل افزایش هزینه‌های عمومی و تضعیف هویت ملی می‌داند. سیاست‌هایی نظیر ساخت دیوار مرزی، محدودیت‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی و اخراج مهاجران غیرقانونی، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
محور سوم، تقویت قدرت صنعتی و نظامی آمریکاست. در این نگاه، قدرت نظامی نه صرفاً ابزار بازدارندگی، بلکه ابزاری برای تحمیل منافع و کاهش هزینه‌های بلندمدت تلقی می‌شود. افزایش چشمگیر بودجه نظامی، ارتقای جایگاه ارتش و تأکید بر آمادگی برای اقدام‌های سریع و قاطع نظامی، بخشی از این راهبرد است. با این حال، این تقویت نظامی لزوماً به معنای تمایل به جنگ‌های فرسایشی و طولانی نیست؛ بلکه برعکس، جنبش ماگا اساساً با ورود به جنگ‌های پرهزینه و بلندمدت مخالف است و ترجیح می‌دهد در صورت لزوم، اقدامات محدود، ضربتی و کم‌هزینه انجام دهد.با گذر زمان، ماگا از یک شعار انتخاباتی به یک جنبش اجتماعی-سیاسی تبدیل شد.
نقطه عطف این تحول را می‌توان در حوادث پس از انتخابات ۲۰۲۰ و به‌ویژه حمله به ساختمان کنگره مشاهده کرد. این رخداد، اگرچه از نظر رسمی محکوم شد، اما نشان داد که ماگا به نیرویی سازمان‌یافته با ظرفیت بسیج اجتماعی تبدیل شده است. ادعای تقلب انتخاباتی، بی‌اعتمادی گسترده به نهادهای رسمی و زیر سؤال بردن مشروعیت سازوکارهای دموکراتیک، باعث شد این جنبش نه‌تنها تضعیف نشود، بلکه رادیکال‌تر و فعال‌تر گردد.امروز ماگا ستون اصلی پایگاه رأی دونالد ترامپ و یکی از جریان‌های مسلط در حزب جمهوری‌خواه به‌شمار می‌رود.
بسیاری از سیاستمداران جمهوری‌خواه، برای افزایش شانس موفقیت خود، ناگزیر به همسویی با این گفتمان شده‌اند. در نتیجه، حزب جمهوری‌خواه از محافظه‌کاری سنتی به سمت نوعی پوپولیسم ملی‌گرایانه سوق یافته است. این تغییر جهت، سیاست‌های آمریکا را در حوزه‌هایی چون مهاجرت، تجارت، نقش دولت فدرال و تعامل با نهادهای بین‌المللی به‌طور جدی تحت تأثیر قرار داده است.
یکی از پیامدهای مهم این روند، تشدید قطبی‌سازی در سیاست داخلی آمریکاست. کشوری که خود را پرچمدار لیبرال‌دموکراسی معرفی می‌کرد و سال‌ها از پایان تاریخ و جهان‌شمولی الگوی سیاسی خود سخن می‌گفت، اکنون با شکافی عمیق میان دو نگاه کاملاً متفاوت مواجه است. از یک‌سو، جریان دموکرات که همچنان بر ارزش‌های کلاسیک دموکراسی، چندجانبه‌گرایی و نظم بین‌المللی تأکید دارد و از سوی دیگر، جریان ماگا که این دستاوردها را پرهزینه، ناکارآمد و حتی مضر برای منافع ملی آمریکا می‌داند.
این شکاف، نه‌تنها در سطح نخبگان، بلکه در میان جامعه آمریکا نیز به‌وضوح قابل مشاهده است.تأثیرات جنبش ماگا به مرزهای آمریکا محدود نمانده است. موفقیت این گفتمان، الهام‌بخش جریان‌های پوپولیستی و ملی‌گرا در اروپا و دیگر نقاط جهان شده و روند عادی‌سازی سیاست‌های ضدنخبگانی و ضدجهانی‌سازی را تسریع کرده است.
تضعیف اعتماد عمومی به رسانه‌های جریان اصلی، نهادهای بین‌المللی و حتی ساختارهای رسمی قدرت، یکی از نتایج مستقیم این فضاست. در چنین شرایطی، متحدان سنتی آمریکا نیز با نوعی سردرگمی راهبردی مواجه شده‌اند؛ زیرا دیگر نمی‌توانند بر تعهدات پایدار و بلندمدت واشنگتن حساب کنند.این پرسش مطرح می‌شود که آیا جنبش ماگا می‌تواند آمریکا را به سمت انزوا سوق دهد؟ پاسخ، مطلق نیست.
گرچه نشانه‌های روشنی از کاهش تعهدات خارجی، افزایش نگاه معامله‌گرانه و فشار بر متحدان برای پرداخت هزینه‌ها دیده می‌شود، اما انزوای کامل آمریکا با واقعیت‌های قدرت این کشور سازگار نیست. با این حال، تداوم این روند می‌تواند نظم جهانی موجود را بیش از پیش متزلزل کند و آمریکا را از جایگاه هژمون باثبات به بازیگری غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل سازد
. آنچه مسلم است، ماگا دیگر یک پدیده موقت یا وابسته صرف به شخص ترامپ نیست، بلکه به بخشی از واقعیت سیاسی و اجتماعی آمریکا بدل شده که آثار آن، در سال‌های آینده نیز همچنان قابل مشاهده خواهد بود.

نوشتن دیدگاه

Security code تصویر امنیتی جدید

ارسال

تمامی حقوق محفوظ است.

امام خامنه ای امام خمینی
                 

 

 

Template Design:Dima Group